سلام
خدا میدونه کی نوشتم ،دلم تنگ شده برا نوشتن
چی بگم دنیا بر شده ازغم وگرفتاری وتولد بسرم که ۲۴/۶/۹۰ بود برام یه دنیا شادی و یه دنیا غم رو آورد ،ازهمون ابتدا فهمیدم مکل کلیه داره و تا الان که دیگه فهمیدم یکی بیشتر کار نمیکنه و فقط با ید تمام عمرشو بایکی زندگی کنه ،خیلی سخته بفهمی بچت چشه ونتونی کمکش کنی ولی بازم خدایا شکرت ،ممنون وقتی برام میخنده همه چی یادم میره شده یه بسر بامزه و مامانی
هنوز تو ده زندگی میکنم با عمم اینا ،زندی با اونا هم یه عالمه مشکل
کار خونمون هممشکل بیدا کرده میراث فرهنگی نمیزاره طبقه دوم بسازیم
کارادارم هم هنوز هیچ جای چند نفرکارمیکنم ومرخصی زایمانم بیشتر وقتش سرکارو ۸/۱ همکارام هم حقوق نمیکیرم ،موندم بی عدالت خدا ،چند کارمند رسمی نتونن حتی وارد سیستم بشن ومن باید همه کارارو انجام بدم باشم شرکتی
خدایا شکرت
سخت محتاج دعای همم
یه عالمه حرف


